تبلیغات
پایگاه شهید احمد کاظمی (مهر -اراک) - مطالب هفته چهارم آذر 1392

اسم فارسى را با خطّ لاتین مینویسند! خب چرا؟

من خیلى نگران زبان فارسى‌ام؛ خیلى نگرانم.
سالها پیش ما در این زمینه كار كردیم، اقدام كردیم،
جمع كردیم كسانى را دُور هم بنشینند.
من میبینم كار درستى در این زمینه انجام نمیگیرد و تهاجم به زبان زیاد است.
...
این خطرناك است.
اسم فارسى را با خطّ لاتین مینویسند! خب چرا؟
چه كسى میخواهد از این استفاده كند؟
آن كسى كه زبانش فارسى است یا آن كسى كه زبانش خارجى است؟
اسم فارسى با حروف لاتین!
...
روى كیف بچّه‌هاى دبستانى چه لزومى دارد كه یك تعبیر فرنگى نوشته بشود؟
روى اسباب بازى‌ها همین‌جور؛
من واقعاً حیرت میكنم.
این جزو چیزهایى است كه شما خیلى درباره‌اش مسئولیّت دارید.
البتّه من مثالهایى در ذهن دارم براى این استعمال زبان فارسى كه نمیخواهم دیگر حالا آنها را عرض كنم؛
نام شركت، نام محصول، نام مغازه!
و از این قبیل همین‌طور مكرّر تعبیرات فرنگى و بخصوص انگلیسى؛





طبقه بندی: بیانات رهبری،

تاریخ : یکشنبه 24 آذر 1392 | 11:31 ب.ظ | نویسنده : احسان حاجی طاهری

دولت باراک اوباما، رییس جمهور امریکا روز پنجشنبه تحریم‌های جدیدی علیه بیش از ده‌ها شرکت و شخص به خاطر «ارائه پشتیبانی» برای برنامه انرژی هسته‌ای ایران اعمال کردند.

ایران با محکوم کردن تحریم‌های علیه جمهوری اسلامی آنها را غیر سازنده دانسته و گفته است که دولت امریکا مسئول این اقدامات غیر محتاطانه است.

ایران و پنج عضو دایمی شورای امنیت سازمان ملل، یعنی امریکا، روسیه، فرانسه، چین و انگلیس به علاوه آلمان، 24 نوامبر در ژنو سوئیس به توافقی موقت درباره برنامه هسته‌ای تهران دست یافتند. این توافق زمینه را برای دستیابی به توافقی جامع درباره اختلاف یک دهه‌ای غرب با ایران بر سر برنامه انرژی هسته‌ای جمهوری اسلامی فراهم می‌کند.

شش کشور در ازای موافقت ایران با محدود کردن شش ماهه برخی جنبه‌های فعالیت هسته‌ای خود متقبل به لغو برخی تحریم‌های موجود علیه جمهوری اسلامی شدند. همچنین توافق شد که طی این چارچوب زمانی تحریم‌های جدیدی علیه ایران اعمال نشود.




طبقه بندی: اخبار ویژه،

تاریخ : شنبه 23 آذر 1392 | 08:20 ق.ظ | نویسنده : احسان حاجی طاهری
نظرات
طرف با یــک موتـور گازی آمد جلوی در مسجد، سلام كــرد
جوابــش را با بی‌اعتنایــی دادم ، دستانش روغنــی بــود و سیاه ، خواست موتــور را همان جلو ببنــدد به یــک ستــون، نذاشتم.
گفتم : اینجا نمیشه ببنــدی عمــو !
با نگرانــی ساعتم را نــگاه كردم ، دوباره خیــره شدم بــه سر كوچه
سه، چهار دقیقه گذشت و باز هم خبــری نشد.
پیش خودم گفتــم :
مردم رو دیــگه بیشتــر از ایــن نمیشه نگه داشت ،
خوبــه برم بــه مسئول پایگاه بگم تا یــک فكری بكنیم .
یک دفعه دیدم بلنــدگوی مسجد روشن شد و جمعیت صلوات فرستادنــد! مجری گفت : نمازگزاران عزیــز در خدمت فرمانــده بــزرگ جنــگ
حاج " عبدالحسیــن برونــسی "هستیم كه بــه خاطر
خرابــی موتــورشان كمی با تأخیــر رسیده‌انــد.






طبقه بندی: خاطرات شهدا،

تاریخ : شنبه 23 آذر 1392 | 08:05 ق.ظ | نویسنده : احسان حاجی طاهری
نظرات